اینکه روابطت خوب پیش نمیرود و نمیتوانی به ازدواج برسی، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد. یکی از ریشههای مهم آن، الگوهای تکراری درونی است؛ یعنی ممکن است ناخودآگاه شریکهایی را جذب کنی یا رفتارهایی نشان دهی که رابطه را به سمت شکست یا بیثباتی میبرند. این الگوها معمولاً از گذشته میآیند: تجربههای خانوادگی، زخمهای عاطفی، یا باورهایی مثل «من کافی نیستم» یا «هیچکس نمیماند» میتوانند به شکل نامرئی در روابط امروز اثر بگذارند.
از نگاه روانشناسی و آنچه در زندگی سالم هم بر آن تأکید میشود، ازدواج موفق زمانی امکانپذیر است که فرد اول با خودش رابطهای سالم ساخته باشد. یعنی بداند واقعاً چه میخواهد، چه ارزشهایی دارد، و چه مرزهایی باید حفظ کند. وقتی این شفافیت درونی وجود نداشته باشد، روابط بیشتر بر اساس نیاز یا ترس شکل میگیرند تا عشق و انتخاب آگاهانه، و همین باعث میشود زودتر به بنبست برسند.
عامل دیگر، ترسهای پنهان از تعهد یا صمیمیت است. گاهی فرد به ظاهر دنبال ازدواج است، اما در عمق ناخودآگاهش از مسئولیت، آسیبپذیری یا حتی تکرار تجربههای منفی گذشته میترسد. این ترس خودش را به شکل رفتارهای کوچک نشان میدهد: فاصله گرفتن، انتخاب افراد نامناسب یا خراب کردن رابطه در لحظههای حساس.
نکته مهم این است که «نتوانستن ازدواج» یک مشکل حلناشدنی نیست؛ بلکه علامتی است که نشان میدهد وقتش رسیده روی خودت، باورهایت و رابطهات با درونت کار کنی. وقتی خودت را بهتر بشناسی، ارزشمند بدانی و به تواناییهایت اعتماد کنی، هم جذابیتت در روابط بیشتر میشود و هم انتخابهایت سالمتر. آنوقت به جای روابط ناپایدار، شریکی را جذب خواهی کرد که با مسیر رشد و ارزشهای واقعیات هماهنگ باشد.



